شعر وادبیات
|
قلب زمین |
آی دونه دونه دونه
نون و پنیرو پونه
قصه بگم براتون ؟
قصه ای عاشقونه ؟
یه وقت نگین دروغه
یه وقت نگین که وهمه
اون که قبول نداره
نمی تونه بفهمه
بریم به اون فصلی که
اوج گرمی ساله
ماجرای قصه مون
داخل یک کاناله
کانالی که تو این دشت
مثل قلب زمینه
دور و بر این کانال
پر از میدون مینه
کانالی که تو این دشت
مثل قلب زمینه
دور و بر این کانال
ببین چه دلنشینه
اون یکی پا نداره
روی زمین افتاده
اون یکی رو ببینین
چقدر قشنگ جون داده
رنگ و روی اون یکی
از تشنگی پریده
همون که روی پاهاش
سر دو تا شهیده
اونجا که نوزده نفر
کنار هم خوابیدن
ببین چقدر قشنگن
تمامشون شهیدن
یکی ازش خون میره
ببین چقدر آرومه
فکر میکنم که دیگه
کار اونم تمومه
مجتبی پا نداره
سر علی شکسته
مجید دمر افتاده
کریم به خون نشسته
گلوله و گلوله
انفجار و انفجار
پاره های بچه ها
قاب شده روی دیوار
هر جا رو که می بینی
دلاوری افتاده
هر جا جگر گوشۀ
یه مادری افتاده
شعری از شهید شیمیایی :سپهر