گوناگون_ده گام در جهت کمک به شخص کار افرین
1- جستجو براي ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد.
2- با يافتن يک ايده،خدمات يا محصول منابع مورد نياز براي پياده کردن آن را تأمين کنيم.
3- شناخت محيط خارجي
4- شناخت خود و بينش خود
5- ايجاد مهارت و توسعه ويژگي ها
6- محاسبه ريسک ها و نترسيدن از شکست
7- در نظر گرفتن اهداف
8- برقراري ارتباط با بينش(ديدگاه)
9- حمايت مطمئن
10-ايجاد شبکه ارتباطي
اين ده گام،نقاط آغازين براي شخص کارآفرين هستند.
همچنين مسئله ديگري به نام شانس وجود دارد.گفته مي شود که افرادي مثل بيل گيتس يا سر ريچارد برنسون خوش شانس هستند.آيا واقعاً آنها خوش شانس هستند؟ يا اينکه مطمئن شده اند که در مکان مناسبي و در زمان مناسب قرار گرفته اند.
چيزي که بيشتر شانس خوانده مي شود در حقيقت نتيجه تحليل با دقت از جهان و سپس قرار گرفتن در مکان مناسب است.مثلاً حتي براي بردن يک لاتاري شما اول بايد يک بليط بخريد و در واقع اين عملي است که شما را در موقعيت مناسب قرار مي دهد.اشخاص کارآفرين به شانس تکيه نمي کنند بلکه آنها خود وقايع را به وجود مي آورند.
شخص کارآفرين نيازمند است که هر يک از گام هاي ذيل را با شرايط خاص خودش وفق دهد.هر موقعيت کاري براي خودش يکتاست و بنابراين قدم اول به منظور درک محيط خاصي که در آن شخص تمايل به فعاليت دارد لازم است.اين سبب مي شود که مهارت هاي تحليلي براي شخص کارآفرين بيش از پيش اهميت يابد.زيرا،در حالي که ممکن است ديگران به او کمک کنند در پايان روز تحليل شخصي اوست که يک بخش نهايي به شمار آمده و تفاوت بين موفقيت و شکست را آشکار مي سازد.
1- جستجو براي يک ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد:
اشخاص کارآفرين وقايع را به سمت جلو پيش مي برند.آنها دوست ندارند مانند ديگران باشند.آنها مي خواهند که:
- همان کار را بکنند ولي به نحوي متفاوت
- کاري جديد انجام دهند اما به نحوي متفاوت
- کاري جديد انجام دهند اما به روشي پايدار(روشي که قبلاً ثبت شده است)
- کاري جديد انجام دهند و آن را به روش جديدي انجام دهند.
در مورد اول اغلب داراي امنيت بيشتري هستند زيرا يکي از متغيرها از ميان برداشته مي شود.به عنوان مثال کار کردن با يک روش متداول و آشنا.
Amazon.com کتاب مي فروشد،فعاليتي که صد سال است انجام مي شود.اما به روشي جديد و به واسطه اينترنت.
Ken Bogas ايده هاي جديدي براي راه اندازي رستوران داشت اما آن ها را با يک روش سنتي پياده کرد و تعدادي از موانع را از سر راه برداشت.در آن زمان سايت هاي اينترنتي و اطلاعات تصويري مقوله کاملاً جديدي بود و او کار خود را با يک روش جديد يعني pc شخصي خودش آغاز نمود.
تفاوت ها همان VSP ها(نقاط يکتايي فروش)هستند و اين چيزي است که مشتري ها به آن عکس العمل نشان مي دهند و کارآفرين و سازمان با هم براي مشتري شناخته مي شوند.
2- با يافتن ايده،خدمات يا محصول براي تأمين منابع مورد نياز جهت پياده سازي آن قدم برداريم:
بسياري مردم ايده هايي دارند ولي تعداد اندکي از آنها واقعاً قدم هاي لازم را براي پياده کردن آنها بر مي دارند که آنها همان کارآفرينان هستند.
ممکن است چيزهاي بسياري وجود داشته باشد که به اين امر کمک کنند .مانند:
- جستجوي شريک
- جستجوي سرمايه
- ثبت اختراعات
- بازاريابي
اين ليست از پروژه اي تا پروژه ديگر تغيير مي کند و مهم آن است که شخص وقت بگذارد تا مطمئن شود که به همه چيز ممکن فکر کرده است.بنابراين ممکن است پياده کردن برخي از شرايط بالا واگذار شود به شخص ديگري زيرا ممکن است کاري روتين باشد و فعاليتي کارآفرينانه نباشد.
3- محيط خارجي را بشناسيم:
شخص کار آفرين لازم است تا رنج وسيعي از عوامل خارجي را قبل از شروع توسعه در نظر بگيرد. زيرا رسيدگي به اين عوامل است که به فرصت ها و تهديدهاي بالقوه جهت مي دهد.
يک Spectacies از عواملي نظير اجتماعي،اقتصادي،فرهنگي،تکنولوژيکي،قانوني،محيطي،گمرکي و ... محدوده وسيعي از عوامل را جهت رسيدگي در دسترس قرار مي دهد.
4- خودتان و بينش خود را بشناسيد:
به منظور تحليل محيط خارجي شخص کارآفرين نياز دارد که نقاط قوت و ضعف خود را مورد بررسي قرار دهد.يگر نقاط ضعف شناخته شوند مشکلاتي که ايجاد مي کنند کمتر خواهد بود.برخي از نقاط ضعف کارآفرينان ضعف هاي جايز هستند.براي مثال:مقابل يک نيروي مثبت از دست دادن ضعف و قدرت هر دو ممکن است.انسان هاي خلاق ممکن است در برقراري ارتباط ضعف داشته باشند و اين ضعف ممکن است سبب شود حتي خلاقيت آنها افت پيدا کند.
در فرموله کردن بينش اطمينان حاصل کنيد که قابل سازماندهي بوده و بتوان آن را به صورتي که بتواند با ديگران ارتباط برقرار کند تبديل کرد.
5- کسب مهارت ها،توسعه ويژگي ها:
اينکه شما در آغاز يک کسب و کار کارآفريني تمام مهارت ها و ويژگي هاي لازم را به طور کامل داشته باشيد مد نظر نمي باشد.
بررسي کنيد که چه مهارت هايي لازم است و آنها را کسب کنيد.
هرگز نترسيد که از ديگران بپرسيد کدامشان موفق بوده اند.بسياري از آنها دوست دارند به شما کمک کنند.نسبت به برنامه هايي که اعلام مي کنند شما مي توانيد به سرعت پولدار و يک کارآفرين موفق شويد.
آگاه باشيد اين امر مستلزم کار سخت و زمان کافي براي کسب مهارت هاي پايه اي و راه حل سريع ندارد!
6- ريسک ها را مورد محاسبه قرار دهيد و از شکست نهراسيد.
ريسک ها بايد به طور دقيق تحليل شوند.اگر ريسکي بقاي کارآفرين را به خطر بياندازد ممکن است ارزش آن را داشته باشد که پذيرفته شود.برنسون را به ياد آوريد که چه طور ريسک تأسيس خطوط هوايي را براي سال اول پذيرفت.گرچه ممکن بود سرمايه زيادي را از دست بدهد.
شکست ها چيزي هستند که بايد از آنها درس آموخت.ما از خطاهايي که رخ مي دهد بيشتر درس مي گيريم تا کارهايي که به طور صحيح انجام مي شود.بسياري از روانشناسان بر اين باورند که درجه خاصي از شکست براي انگيزش و چالش لازم است.اگر هميشه همه چيز به خوبي پيش رود همان قدر نا اميد مي شويم که همه چيز هميشه خراب شود.
کلمب يک شکست خورده بود.او هدفش يافتن راهي جديد به سوي هند بود که منجر به يافتن آمريکا شد.اما هنوز مجسمه او در سر تا سر جهان وجود دارد.
اگر شخصي واقعاً نمي تواند در مقابل شکست بايستد،هيچ وقت نمي تواند يک کارآفرين حقيقي شود.ريسک و شکست بايد در کار قرار داده شوند.اگر هيچ ريسکي نباشد هيچ چيز به دست نخواهد آمد.
7- تعيين اهداف:
هر بينشي احتياج دارد که تحقق خود را ببيند.اين اهداف به فرآيند طرح ريزي براي پياده سازي فعاليت هاي کارآفرينانه کمک خواهند نمود.
همچنين مهم است درک نماييم که اهداف پويا هستند و مي توانند با محيط تغيير نمايند.اشخاص کارآفرين نبايد به خودشان اجازه بدهند که در بينش خود دچار کوتاه نظري شوند.زيرا ممکن است فرصت هاي ديگري نيز وجود داشته باشد.
8- برقراري ارتباط با بينش:
بينش شخص کارآفرين هر چه باشد،او و اهداف مورد تأييدش بايد با کساني که با آن درگير خواهند شد ارتباط برقرار کند.ديگران ممکن است به اندازه توليد کننده اين ايده ها نسبت به آن اشتياق نداشته باشند و براي آنها لازم است بينش به طور واضح و دقيق باز شود.
ممکن است کساني باشند که در طرح هاي اوليه متوجه Flaws شوند(Flaw هايي که به دليل ناچيز بودنشان توسط کارآفرين از قلم افتاده اند).
بايد به اين افراد توجه کرد و طرح هايشان راشنيد زيرا ممکن است درست بگويند.مکتوب نمودن بينش به صورت واضح مي تواند تمرکز مفيدي براي افراد ايجاد کند.
9- اطمينان بخشيدن از جهت حمايت:
کارآفرين نياز به حمايت دارد.چه به صورت حرفه اي و چه به صورت داخلي.
حمايت مستمر متصديان امور مالي،شرکا،کارمندان،Supplier ها و مشتريان به طور واضح براي موفقيت هر کسب و کاري حياتي است.
هر چه زودتر اين افراد جزو معتمدان کارآفرين قرار مي گيرند(بدون گشودن اسرار خاص کسب و کار) زودتر مي توانند به پروژه وارد شوند.
در خانواده هم همين طور است.شخص احتياج دارد که اطمينان حاصل کند که زمان براي روابط خانوادگي اختصاص داده شده است.برقراري تعادل بين کار سخت و ساعت هاي طولاني که فعاليت هاي کارآفريني را احتياج دارد با تعهدات خانوادگي کاري دشوار است اما بايد انجام شود.
اگر شکست اتفاق بيافتد حمايت هم کلاسي ها و به ويژه خانواده در فرايند شروع مجدد حياتي خواهد بود.تمام کارآفرينان در برخي نقاط از شغلشان با شکست مواجه خواهند شد.
10-برقراري شبکه:
کارآفرينان به ندرت فقط يک پروژه را در زندگيشان هدايت مي کنند.در حالي که آنها از يک فعاليت به فعاليت ديگر حرکت مي کنند شبکه ارتباطي شان اهميت بيشتري در موفقيتشان پيدا مي کند.شخص کارآفرين به ندرت اجازه مي دهد که يک فرصت ارتباطي از دست برود.آنها به نقشي را که ديگر مردم در موفقيت شان دارند اهميت بسيار مي دهند.
شخص کارآفرين احتياج دارد که برقراري شبکه ارتباطي را يک فعاليت قبل از کليه فعاليت ها قرار دهد.اين فقط به منظور ملاقات با افراد نيست بلکه به منظور حفظ ارتباط است و در واقع اهميت ارتباط هاي بعدي به اندازه اولين ملاقات است.
به ياد داشته باشيد هيچ کس دوست ندارد که احساس کند فقط يک وسيله است و کارآفرين فقط به اين جهت به آنها علاقه مند است که آنها کاري مي توانند برايش انجام دهند.
کارآفرين موفق با دقت خواهد انديشيد که ساير افراد از برقراري شبکه چه سودي به دست خواهند آمد.
منبع:خانه پژوهش نواندیش
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 19:36 توسط محمد
|