سوز دل

مي خواهم هر گاه تنها شديم با هم
برايت بگويم که چقدر تنهايم
عبور لحظه هايي که مثل امواج دريا
مرا با لا و پايين مي برند با خود
ومن که چقدر حجم صبرم پر شدست

 

من اینجا در این غربت... تو در شهر آشنای امن

من به دنبال تو با سوز و آه...

تو در آغوش شوق...

من سوزان از برق تمنا...

بین ما فاصله غوغاست

تو سنگی... سنگی گرم

من برگی نازک و نرم... سرد و آزاده از ساقه

مرا تا تو راه هاست دور و دراز...

بر تنم ریخته حس شولای هوس...

بر لبم عطر لب هایت حسرتی نقش بافته

سینه ام  دشت نیاز...

شانه های نازکم خسته...

دستان عاشقم لرزان و سرد...

بین ما گریه ها دریا ست...

بین ما دنیا ها برپاست...

بین سینه من با سنگینی سر ِ تو دشتها یخبندان

بین صدای گریه من و شانه تو جاده ها را بسته...بسته

دشت پر هیاهوی آغوش تو کجا

تن نازک و خسته من کجا؟

زمزمه لبان مرطوب تو کجا

گوش های لال من کجا؟