بسمه تعالي

 

 ياري اندر كس نمي بينم ياران را چه شد                      دوستي كي آخر آمد دو ستداران را چه شد

شهر ياران بود وخاك مهربانان ، اين ديار                           مهرباني كي سر آمد شهرياران را چه شد

صد هزارران گل شكفت و بانگ مرغي بر نخواست             عندليبان را چه پيش آمد هزاران را جه شد

اي دل اسرار الهی كس نميداند، خموش                        از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد

 

بازمانده اي هستم از دياري مصيبت ديده، از شهري كه در يك سحرگاه چون هميشه به انتظار طلوع آفتاب بود، اين بار تقدير الهي برآن شد تا زمين، مادر كائنات، در اين مختصات جغرافيايي رقصي عارفانه را به بندگانش بياموزد. آنانكه عاشق تر بودند اين رقص را به بزم نشستند و دعوت حق را لبيك گفتند و باز ماندگاني كه مبهوت اين عشق بازي خداوند با بندگانش شدند، ماندند تا صبر بياموزند و پيشه كنند. آري به يكباره شهرم فرو ريخت و ارگ يادگار گذشتگانم، كه چه شاديها و غمها را تاكنون به نظاره نشسته بود ، اين بار تاب داغ  فرزندانش را نياورد و ايستاده مرد. ديوارها شكست ، سقفها فرو ريخت ، كوچه ها به بن بست رسيد و چه دردناك بود خبر آوردند كه زمين به هرم گلو و آواز در آفاق پيچيده ي عندليب كوچه ي  نارنج ها نيز حسادت ورزيده و از اين پس آواز ملكوتيش را بايد از دل خاك شنيد. شكستيم و صبر پيشه كرديم كه دانستن و تفسير كردن اسرار الهي را در حد و توان خود نديدم. ياري هموطنان ، سفر هاي مقام معظم رهبري و مسئولين را مرحمي بر زخم خود ديديم و جزء شكر خداوند دم بر نياورديم. اما بعد از مدت پنج سال ، جمله اي از زبان برادري ديني و ارزشي بيان مي شود و علت وقوع زلزله را با علم خود و تفسير شخصي احكام اسلامي و الهي بصورت قطعي اعلام مي كند اين بار ديگر سقفي فرو نريخته و عزيزي در زير آوار نداريم بلكه حريم و حرمت انساني شكسته شده و گناه نكرده مجرم و به دار تفسير شخصي ايشان از احكام الهي آويخته شديم گلايه و شكواييه اي از اين برادر نداريم كه گذشت هنر مردان خداست اما برادرانه به او مي گويم كه به كفر من نترس! كافر نمي شوم هرگز! زيرا به نمي دانم هاي خود ايمان دارم! آيا شما نيز به نمي دانم هاي خود ايمان داريد؟ و تو اي برادر عزيز و اهل علم و عقل و تفسير آيا مي داني او كه حافظ بود و ديوان شعرش را به عنوان دومين كتاب در حريم خصوصي خود نگه مي داريم چنين گفت:

 اي دل اسرار الهي كس نمي داند ، خموش                        از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد

اگر عمر نوح داشته باشي و تمام عمر علوم قراني بياموزي حتي عشق بازي خداوند با بندگانش را نمي تواني تفسير كني. عشقي كه از ابتداي خلقت انسان رخ داد و خداوند چه زيبا اين اتفاق را با حضرت آدم و حوا آغاز كرد آنگاه كه آن دو را از بهشت رهانيد و به اين زمين رهنمون كرد. برادر عزيز ، ما بازماندگان امتحان الهي مغز برهانمان كار نمي كند ، مفاصل انديشه مان به فاصله مبتلا گشته اما صبر و فلسفه صبر را شرمنده كرده ايم شما كه تفسير مي دانيد فاصله ي دارالصابرين با خانه ي خدا چه اندازه است؟

 

يا علي مدد                              بازمانده اي از شهر دار الصابرين

عبدالرضا تجلی